درباره دین و مذهب

حکیم عمر خیام:

تا چند زنم به روی دریاها خشت …… بیزار شدم ز بت پرستان کنشت …… خیام که گفت دوزخی خواهد بود …… که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت

دکتر مسعود انصاری:

دین و خرد همانند آتش و پنبه می باشند که هیچگاه با یکدیگر زندگی مسالمت آمیز نمی توانند داشته باشند. زیرا همانگونه که هرگاه آتش به پنبه برسد آن را به خاکستر تبدیل می کند، دین و ایمان نیز خرد، درایت و فهم انسان را نابود می کند.

مهدی اخوان ثالث:

ببین شب ها چه تاریک است زیر پرچم الله …… ببین مردم چه بدبخت و تهی دستند حافظ جان …… همان اهریمن است الله و من در آن ندارم شک …… گواهم ایزد و ایرانیان هستند حافظ جان …… سلامی کن به خیام ابرمرد از من مزدک …… بگو پستان در میخانه ها بستند حافظ جان

علی دشتی:

اگر نیک بنگریم، تاریخ اسلام جز تاریخ رسیدن به قدرت نیست. تلاش مستمریست که ریاست طلبان در راه وصول به امارت و سلطنت بکار بسته اند و دیانت اسلام وسیله بوده است نه هدف.

ایرج میرزا:

جز گوه و گند و کثافت چیزی …… اندر این شهر ندیدم بنده …… هر کجا شهر مسلمانان است …… از گوه و گند بود آکنده

دکتر شجاع الدین شفا:

1400 سال است اسلام ما اسلامی بوده که غیرمسلمانان را در حد نجاست بول و غائط قرار داده است و با اینهمه در پایان 14 قرن، چنین برداشتی نامسلمانان را فرود نیاورده، فقط مسلمانان را به مذلت کنونی کشانده.

عبدالرحمان جامی:

ای مغ بچه از مهر بده جام میم …… کآمد ز نزاع سنی و شیعه قیم …… گویند که جامیا چه مذهب داری …… صد شکر که سگ سنی و خر شیعه نیم

سیامک ستوده:

هرجا که پای استدلال عقلی و علمی لنگ بر می دارد، جا برای استدلال و منطق الهی باز می شود. به این معنا که هرجا ادعایی از لحاظ علمی و منطقی قابل اثبات نباشد، شخص مدعی ادعای خود را به کلام خدا نسبت می دهد و از آنجا که در منطق مذهب کلام خدا سوال بردار نیست، از این طریق قبول آن را برای همه اجباری و بی چون و چرا می کند.

عبید زاکانی:

جانا تو را هنوز بدین حسن و این جمال …… نه وقت حج رسیده و نه روزه در خور است …… گر در پی ثوابی و در بند آخرت …… بشنو حدیث بنده که این رای بهتر است …… بر کـیـر من سوار شو از روی اعتقاد …… کاین با هزار حج پیاده برابر است

میرزا آقاخان کرمانی:

ای ایران …… همین بس که خدا و پیغمبر و جبرئیل و تمامی فرشتگان دست به هم دادند و قسم خوردند که ترا از تخت سعادت و نیکبختی و شوکت و شرافت فرود آرند و بر خاک مذلت و فقر و مسکنت به بدترین حال بنشانند.

ابوعلی سینا:

کفری چو منی گزاف و آسان نبود …… محکم تر از ایمان من ایمان نبود …… در دهر چو من یکی و آن هم کافر ……  پس در همه دهر یک مسلمان نبود

صادق هدایت:

معلوم است امروزه اگر کسی بطلان افسانه های مذهبی را ثابت نماید چندان کار مهمی نکرده است، زیرا از روی علوم خود به خود باطل شده است.

صائب تبریزی:

مخور صائب فریب فضل از عمامه زاهد …… که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می‌پیچید …… تا از این بعد چه از پرده برآید کامروز …… دور پرواری عمامه و قطر شکم است …… می ئی که اهل شعورند داغ تشنه آن …… چرا کسی به فقيهان بی شعور دهـد؟

زکریای رازی:

ادیان و مذاهب، علت اساسی جنگ ها و مخالفت با اندیشه های فلسفی و تحقیقات علمی هستند. کتاب هایی که به نام مقدس آسمانی معروف اند، کتب خالی از ارزش و اعتباراند و آثار کسانی از قدما مانند افلاطون و ارسطو و سقراط خدمت مهم تر و مفیدتری به بشر کرده است.

سعیدی سیرجانی:

خبر داری ای شیخ نادان که من …… خدا ناشناسم خدا ناشناس  …… نه سربسته گویم در اين ره سخن …… نه از چوب تکفیر دارم هراس …… زدم چون قـدم از عـدم در وجود …… خدایت بـرم اعتباری نداشت …… خدای تو ننگین و آلوده بود …… پرستیدنـش افـتخاری نداشت …… خدایی که جز در زبان عرب …… به دیگر زبانی نفهمد کلام …… نه پنهان نه سربسته گویم سخن …… خدا نيست اين جانور اژدهاست …… مرنج از من ای شیخ نادان که من  …… خدا ناشناسم اگر این خداست

آله دالفک (ستار سلیمی):

اسلام و تشیع جز بر پایه دروغ و نیرنگ و کشتار و تاراج پی ریزی نگردیده و این نام دستاویزی برای چاپش دارایی مردم از سوی تازه بدوران رسیدگان بوده است تا اندوخته های دیگران را زیر نام «الله» ساخت خویش بربایند.

مولوی:

گر به ریش و خـایـه مردستی کسی …… هر بزی را ریش و مو باشد بسی …… مردی این مردیست نه ریش و ذکر ……  ورنه بودی شاه مردان کـیر خر …… هین روش بگزین و ترک ریش کن  …… ترک این ما و من و تشویش کن

آرامش دوستدار:

من اسلامی در همه سوی های درونی و برونی خود محکوم خدا و رسول اوست. چنین موجودی چون آزاد نیست، نه فقط در نهاد خود ممنوع التفکر است، بلکه اساسا تفکر نمی شناسد.

سرمد کاشانی:

سرمد تو حدیث کعبه و دیر مکن …… در کوچه شک چو گمرهان سیر مکن …… رو شیوه معرفت ز شیطان آموز …… او را بپرست و طاعت غیر مکن

میرزا فتحعلی آخوندزاده:

دین و ایمان با علم و حکمت متناقضند که هرگز در یک ذات جمع نمی توانند شد. اگر آدم دین و ایمان داشته باشد، عالم و حکیم شمرده نمی شود و اگر علم و حکمت داشته باشد، دین دار و مؤمن نخواهد بود.

ناصر خسرو:

خدایا راست گویم فتنه از توست …… ولی از ترس نتوانم چغیدن …… تو گر خلقت نمودی بهر طاعت ……  چرا بایست شیطان آفریدن؟ …… اگر بر نیک و بد قدرت ندادی …… چرا بر نیک و بد باید رسیدن؟ …… تو که ریگی به کفش خود نداری …… چرا بایست شیطان آفریدن؟

دکتر احمد ایرانی:

میزان علم و دانش و آگاهی مردم هر جامعه با میزان مذهبی بودن همان مردم نسبت معکوس دارد. هر اندازه مردم یک کشور باسوادتر، آگاه تر و تحصیل کرده تر باشند احساسات مذهبی در آنان کمتر و علاقه آنان به باورداشت های دین پایین تر است.

ادیب کرمانی:

تا كی ز خم هوس شوی رنگارنگ …… روزت شب اسلام و شبت شهر فرنگ …… زین مذهب تردید به جایی نرسی …… یا رومی روم باش یا زنگی زنگ

سلمان رشدی:

صریح و روشن بگویم، من مسلمان نیستم. من هیچوقت جرم ارتداد را نپذیرفته ام چون هیچگاه به عنوان یک انسان بالغ و عاقل در زندگى ام هیچ نوع اعتقاد دینى را به رسمیت نشناخته و اعلام نکرده ام. کسى نمى تواند نسبت به عقیده اى که هیچوقت نداشته، مرتد شود و بخاطر آن مجازات شود.

صادق سرمد:

بر بزرگان جمت اشکی نمیریزی ولی …… در عزای تازیانت عیش عاشوراستی …… بر ابومسلم نمیگریی که خنداندت ولی …… در غم طفلان مسلم شیونت برپاستی …… سد هزاران لاله از ایران زمین شد داغدار …… تو هنوزت شیون از داغ دل لیلاستی ….. اینهمه سردار ملی غوطه زد در خاک و خون …… باز چشمت اشک ریز اصغر و صغری ستی …… گریه کن بر انقراض دولت ساسانیان …… کاین مذلت ها همه برخاستی زآنجاستی …… قرنها سعی تو در بیگاری بیگانه رفت ……  بر سرت بیگانه ز آنرو سرور و آقاستی

دکتر رضا آیرملو:

در قرآن هیچ حکمی دایر به لزوم آزاد کردن برده یا علیه برده کردن انسان های آزاد وجود ندارد و هرجا که مسأله ای در این مورد پیش می آید، اصل برده داری و کنیزداری به عنوان سنت جاری و مناسباتی حلال و پذیرفته شده مورد مراجعه قرار می گیرد و در قرآن از برده و کنیز به عنوان اموال قابل خرید و فروش نام برده شده است.

ذبیح بهروز:

ز توفیق اسلام و این رهبری …… کنون از همه میخوری تو سری

سهراب سپهری:

من به اندازه یک ابر دلم می گیرد وقتی از پنجره می بینم حوری، دختر بالغ همسایه، پای کمیاب ترین نارون روی زمين، فقه می خواند.

اسماعیل خویی:

ای مسلمین بدانید اسلامتان همین است …… آیین جور و جهل است دین نفاق و کین است …… اسلام دین زور است آیین مرگ و گور است …… از لطف و مهر دور است با قهر و کین عجین است …… کابوس خوف و خون است افسانه اش فسون است …… عفوش فسانه گون است ذاتش دروغگین است

منوچهر جمالی:

اسلام رحمانی، آیه اول از سوره غضب است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: