دانلود اندیشمندان و دینهای دروغین

کتاب «اندیشمندان و دینهای دروغین» نوشته «دکتر احمد ایرانی»

بیش از 3000 سال است که کابوسی به نام دین و بختکی به نام مذهب چون سنگ آسیاب بر روی سینه نوع انسان نشسته است. در طول تاریخ تمدن بشر، دین تراشان و فرقه سازان به نام خدایی افسانه ای و در نقش پیامبران و رهبران دین، پاپ ها، کاردینال ها، خاخام ها و آیت الله ها، خونین ترین کشتارها را در تاریخ به راه انداختند و دست به ننگین ترین جنایت ها آلودند. از دوران پیش از سقراط تا زمان ما اندیشمندان و فرزانگان سرزمین های گوناگون در شرایطی بسیار دشوار علیه شیادان روحانی به پا خواستند. در راه آگاهانیدن نوع انسان از ریاکاری ها و پلیدی های روحانیان و دین های ساختگی بزرگترین سختی ها را به جان خریدند، شکنجه شدند و بسیاری در این راه جان دادند.

دانلود کتاب «اندیشمندان و دینهای دروغین» نوشته «دکتر احمد ایرانی»

Andishmandan va Dinhaye Doroghin

17 پاسخ

  1. با سپاس فراوان از مطالب گویا و کتابهای مفیدتان در روشن نمودن اذهان عمومی.

    دوست داشتن

  2. جهل در هر دوصورت موجود است حکومت استالین با آن کیش شخصیت سکولار و کیش شخصیت رهبر در حکومت دینی

    دوست داشتن

  3. سلام
    بنده مثل اینکه اینجا نظری نوشته بودم که ثبت نشد:
    سلام
    برادر من!من نمی دانم شما با چه کسانی بحث داشتید،ما خودمان باهم بحث داشتیم،اما بحث کردن و به چالش کشیدن و گفتگو کردن را بیاموزید بعد وارد یک بحث علمی شوید…

    دوست داشتن

    • اینجا برای کپی پیست دیدگاه های تکراری و طولانی جنابالی و اتهامات شخصی نیست. از آنجاییکه شما همچنان با فرافکنی و تکرار سخنان پامنبری و بی اساس از زیر پاسخگویی به پرسش های مطرح شده در دیدگاه های پیشین و نوشتارهای زندیق فرار می کنید، فقط به بخش هایی از دیدگاه ها پاسخ داده می شود.

      حقیقت این است که شما توان نقد مکاتبات و بیانات روشنفکران دینی و بزرگان دینی را ندارید،چون سواد نقد را ندارید،چون سواد دکتر سروش را ندارید،چون فلسفه حالی تان نیست،دین را فهم نکردید و حتی حاضر به گوش فرا دادن و مطالعۀ سخنان و گفتارهای ایشان نیستید.می توانید نقد کنید،خب بفرمایید اگر نمی توانید سکوت کنید و بگویید نمی توانید و این عجز خود را نشان دهید؛نه اینکه ایشان را متهم به مغلطه و سفسطه کنید در حالی که خودتان خدای سفسطه و مغالطه هستید!نظریات دکتر سروش،دکتر سروش دباغ،مهندس بازرگان و شریعتی در رحمانی بودن دین اسلام خلاصه نمی شود آنها بحث های تئوریک می کنند،که البته آن بحث های فلسفی و دینی برای حد فهمی که شما دارید قابل فهم و درک نیست…

      اصولا کسی که دیندار باشد روشنفکر نیست زیرا دینداری و روشنفکری کاملا با هم در تضاد هستند. بنابراین روشنفکر خطاب کردن ماله کشانی که در صدد رحمانی جلوه دادن دین تروریست پرور اسلام و وارونه جلوه دادن خرافات و خشونت و بربریت موجود در قرآن هستند اعتباری برایشان کسب نمی کند. آخوندهای فکل کراواتی که نام بردید دیدگاه هایشان درباره دین پلید اسلام کاملا مشخص است و هیچ کدامشان تاکنون نتوانسته و نمی توانند پاسخ درست و روشنی درباره قوانین وحشیانه قران و داستان های اتل متل قران ارائه دهند. ده ها کتاب از نویسندگان بزرگی همچون دکتر شفا، دکتر انصاری، دکتر دوستدار، دکتر آیرملو و غیره که بگونه آکادمیک و با استناد به منابع خود مسلمانان، دین اسلام را نقد کرده اند نگاشته شده است ولی تاکنون هیچکدام از این آخوندهای کراواتی و حوزوی نتوانسته اند در رد آنها چیزی بیان کنند بجز تکرار سفسته های نخ نما شده مانند: آیا شما بیشتر از همه مسلمانان میفهمید؟

      در اسلام،حکم کسی که به جنگ با مسلمانان به قصد قتل و آزار آنان آمده،جنگ با اوست،در عین حفظ ارزش های اخلاقی که تجاوز نکنند،زیاده روی نکنند،پیام صلح را بپذیرند و…و کفار هم با مسلمانان جنگیدند و مسلمین هم برای دفاع از جان و مال خود باید شمشیر می کشیدند و به سبب این جنگ و این کینه کفار این آیات هم به نوعی بیان شد.

      آیا جهاد امری دفاعی است؟

      شاید شما به دنبال مسائل جنسی هستید و کلا نگاه جنسی به هر مکتبی دارید،ولی اسلام چنین دینی نیست.به هر حال برده داری،به کنیزی گرفتن،این مسائل برای انسجام عهد صلح میان قبایل عربستان بود و ممانعت از جنگ و قتل بیشتر.

      من از شما پرسش می کنم این چه دینی است که برای نویت همخوابگی پیغمبرش آیه اختراع می کند؟ این چه دینی است که پیغمبر و امامش همگی زنباره و برده دار بوده اند؟ و تمام اینها در کتب تاریخ و حدیث اسلام موجود است: سکس و شرع و زن در تاریخ اسلام.
      ولی امثال شما از آنجاییکه توان پاسخگویی و رفع و رجوع هرزگی های بزرگان دین تان را ندارید، منتقدان را به داشتن نگاه جنسی متهم می کنید!! دینی که داشتن 4 زن رسمی و بی نهایت کنیز و صیغه را ترویج می کند، ازدواج و همخوابگی با دختر بچه 9 ساله را جایز می کند و وعده ی بهشت اسلامی با دختران نارپستان و حوریان باکره هفتاد متری میدهد نگاه جنسی دارد یا ما که این هرزگی های اسلامی را نقد می کنیم؟!

      باقی دیدگاهتان نیز چیزی جز تکرار همان ادعاهای پیشین و فرار از پرسش های مطرح شده نبود. زین پس بجای کپی پیست های طولانی، پاسخ را به وبلاگ خودتان لینک دهید. (البته اگر پاسخی بحز تکرار مغلطه های پامنبری داشته باشید).

      دوست داشتن

  4. ممنوعه گرامی درود بر شما.

    مباحثه شما و رفیق گرامی «شهروند سبز» را خواندم. دوست می داشتم اگر فرصتی بود با ایشان به شیوه ای عمیق تر و رودرو تر به بحث بنشیم اما متاسفانه بدین گاه مجالش نیست. به شما و ایشان پیشنهاد می کایننم مقاله ی » نوسازی نادانی برای نادانی نوخواه» از دکتر آرامش دوستدار را بخوانید.این مقاله با همه اهمیتش کمتر دیده شده یا مورد توجه قرار گرفته است گرچه ، کانونی ترین دغدغه ی دکتر عبدالکریم سروش را در مورد «تاویل و تاریخیت» متن ، به گونه ای جدی و کوبنده نقد می کند. تا جایی که من خبر دارم نه دکتر سروش و نه هیچ یک از هواخواهان ایشان پاسخی به این مقاله نداده اند.
    مقاله ی «ذات یک پندار» از دکتر محمد رضا نیکفر نیز نقدی است بر نظریه «ذاتی و عرضی» دین، بدانسان که در کانون تاملات دکتر سروش قرار دارد. خود دکتر سروش این مقاله را عالمانه خوانده بود اما تاکنون پاسخی بدان نداده است.
    یک نکته را دوست عزیزمان توجه نمی کنند و آن این که هر تاویلی ،، تاویلی از متن کانونی دین است و واقعیت یک تاویل نمی تواند واقعیت تاویل دیگر را پس بزند.
    حتا اگر درست باشد که تاویل نرمتری از قران امکان پذیر است، صرف وجود این تاویل نرم تر نمی تواند انکار تاویل خشونت آمیز باشد که گویا ریشه عمیقتری در خود ایات قران دارد.
    در واقع هر تاویل نرمی از بیرون قران شروع می کند و به درون آن می رود تا ایات را همساز با یک دیدگاه مدرن تر تفسیر کند اما هر تفسیر بنیادگرایانه ای از درون آیات قران به بیرون روی می کند تا واقعیت حضور اندیشه های دیگر را مثابه ی تفکرات اهریمنی وانماید . مشکل بنیادین ما در همین جاست.
    تنها کاری که روشنفکر دینی باید بکند این است که به بنیادگرا بقبولاند که تاویلی «»نادرست «» از متن مقدس! و سنت دارد اما این چیزی است که ناممکن است چون روشنفکری دینی خود نیز چیزی نیست جز یک تاویل دیگر که نمی تواند مصالح تاریخی را بزداید کند بلکه تنها می تواند از روی اراده ی معطوف به نرم سازی و رفو برخی مصالح آن را «برجسته» کند بدون اینکه بتواند ان مصالح چرکین را بزداید و از بین ببرد بدین معنا و در نتیچه روشنفکری دینی چیزی نیست – و کاربرد دیگری ندارد – جز گونه ای سرپوش نهادن بر غده ای چرکین! نقش ضماد را بازی می کند بدون اینکه بتواند درد را درمان کند. ما باید روشنفکران دینی را به ازمون صداقت سنجی فرابخوانیم آیا آنها حاضرند قران هایی چاپ کنند که بر ایات خشونت بار آن خط قرمز کشیده شده باشد یا آیا حتا حاضرند در این زمینه قلم بزنند. «تست یلتسین» می گفت شرط روشنفکری صادقانه این است که همه ی مارکسیستها از اعمال دهشت بار زمان استالین و جانشینان او برائت جویند و ابراز شرمساری کنند ایا روشنفکران دینی حاضرند نسبت به تاریخ خونبار دین اسلام ابراز شرمساری کنند. برای توضیح می پرسم ایا انها حاضرند اذعان کنند که سرنوشت آن زنان آوازه خوان یعنی ساره و دورتنا به راستی مایه ی شرم بشریت و از جمله مسلمانان است. چگونه است که پیامبر به «»وساطت عثمان»»حتا انانی را که دستور داده بود اگر به پرده های کعبه هم اویخته باشند بکشند، بخشود اما این دو زن بیکس و برده را نبخشود ، آن هم در اوج قدرتش در فتح مکه. آیا این که اصحاب پیامبر به واقع پس از جنگها به بستر زنان اسیر شده می رفته اند به واقع مایه شرمساری تاریخ و از جمله مسلمانان نیست؟ اگر هست آیا روشنفکران دینی و از آن میان، دوست گرامیان «شهروند سبز» حاضرند از چنین اعمال هولباری برائت جویند و ابراز شرمساری کنند از کردارهای رسول شان و نیز از کرده های یاران و مجاهدان جان برکف او؟ منظر پاسخ ایشان می مانم

    مقاله آرامش دوستدار:

    http://nilgoon.org/archive/aramechdustdar/index.html

    مقاله دکتر محمد رضا نیکفر:

    بروید اینجا بخش مقالات؛

    http://www.andischeh.org/

    دوست داشتن

  5. سلام
    ببین برادر من،از لحن شما کاملا مشخص است که چه کسی حمله شخصی می کند،چه کسی مغلطه می کند،چه کسی اهانت می کند
    دکتر سروش دباغ فرزند دکتر عبدالکریم سروش(حاج فرج دباغ) است که بنده هم با ایشان ارتباط دارم و باهم تبادل نظر داریم.آن دکتر عبدالکریم سروش است که متهم به اخراج اساتید است.در ضمن،اخراج اساتید ربطی به دکتر سروش ندارد،ایشان هم توضیحات مفصل و زیادی دادند و در میان کسانی که ایشان را متهم می کنند،کسانی مثل دکتر صادق زیبا کلام ایشان را به سکوت متهم می کنند نه به اقدام برای اخراج اساتید.دکتر عبدالکریم سروش عزیز هم مسئله مهمی را در دفاع از خود بیان کردند:
    » حقيقت اين است كه من هنوز نمي دانم نزاع بر سر چيست. آيا تاكنون روشن نشده است كه چيزي بود و چيزي ديگر؟ و آيا هنوز معلوم نشده است كه عبدالكريم سروش و حبيبي و باهنر و… در ستاد انقلاب فرهنگي نقش داشته اند نه در انقلاب فرهنگي؟ و آيا هنوز جا نيفتاده است كه انقلاب فرهنگي براي بستن دانشگاه ها بود و ستاد فرهنگي براي باز كردن آنها، به نحوي پيراسته تر و اسلامي تر؟»
    اما خود این سخنان بی ارزش و سراسر کذب شما که اندک اطلاعاتی هم درباب این مسئله ندارید،حمله شخصی به دکتر عبدالکریم سروش بود که متاسفانه هنوز به دقت نام ایشان را ثبت نکرده اید.اگر قرار است نظریات ایشان را نقد کنید،باید به ادله ایشان گوش فرا دهید و به جای آنکه سخنان ایشان را که حساب شده است،روی آن فکری شده،مغلطه و سفسطه بخوانید،نظریات ایشان را(اگر می توانید)نقد کنید!البته تقصیر شما هم نیست،درک و فهم سخنان بزرگانی چون سروش و شریعتی و بازرگان،واقعا برای کسی که یک دهم راه اینها را طی نکرده است،سخت است.دکتر سروش 60 سال فلسفه خوانده،روی تک تک سخنان خود فکر کرده،تعقل کرده!این جور برخوردها درست نیست عزیز من!
    امثال دکتر سروش هم در آغاز انقلاب با بسیاری از فقها و روحانیون مباحثه و مناظره داشتند،می توانید نام طلبه هایی که شما با آنها بحث داشتید را بگویید؟!
    همان گونه که گفتم،تفاسیر زیادی از اسلام وجود دارد،یکی تفسیر طالبانی از قرآن را داریم،یکی تفسیر رحمانی و معتدل از اسلام داریم.نمی توان یک تفسیر از اسلام را،به دین اسلام نسبت داد و یا به تمام مسلمانان.تمام این احکام که به زبان آوردید،پاسخ دارد.مثلا سنگسار و یا قطع دست،اینها نسبی است و قابل تغییر.البته تمام این احکام شرایطی دارد،قطع دست شرایطی دارد (پیش از اینکه این مزخرف»آقا اینها شرایط داره»از سایت زندیق را به من معرفی کنی بگویم آن را خواندم).12 و یا 14 شرط برای قطع دست سارق وجود داشت،که خیلی این را محدود میکرد،مثلا بالغ باشد،عاقل باشد،اختیار داشته باشد،چیزی یا کسی او را اجبار نکرده باشد.یکی این و یکی آنکه این احکام درخور آن فرهنگ اعراب بود،فرهنگ اعراب به شکلی بود که دیگر بهترین سفارش برای آن جامعه،همین احکام بود و این احکام معلول شرایط زمانی و مکانی آن زمان است،و اینکه در احکام دینی و اسلامی،انعطاف پذیری وجود دارد و این احکام تغییر پذیرند و اصلا «The Flexibility of Islamic Law»یکی از مباحث حقوق اسلامی است.اتفاقا همین چند هفته پیش،با یکی از روحانیون بسیار بزرگوار که هم زندانی سیاسی بود،هم شاگرد آیت الله منتظری،در این باره بحث داشتم و ایشان هم این مسئله را تصدیق کرد.
    اما شما اگر به گروه های بنیادگرای اسلامی نگاه کنید،گروهی مثل القاعده،این گروه ها با انگیزه های سیاسی تاسیس شدند،میدانیم که القاعده با انگیزه مبارزه با شوروی آمد.بیشتر این گروه های تروریستی در کشورهای جنگ زده پدید آمدند،این جنگ ها را کمونیست ها شروع کردند و این گروه ها را کشورهای غربی فربه کردند.در ضمن،این گروه های تروریستی چند درصد مسلمانان را تشکیل می دهند؟!بسیاری از مسلمانان صلح طلبند،در جریان فیلمی که در اهانت به پیامبر اسلام ساخته شد،در همین لندن مسلمانانی بودند که چند هزار جلد از قرآن کریم را میان شهروندان غیر مسلمان آنجا توزیع کردند،و یا در آمریکا،دانشجویان مسلمان شاخه گل هایی را میان مردم پخش کردند.
    این را هم بگویم،تفسیری که این گروه های اسلام گرای افراطی ارائه می دهند را نمی توان به اسلام نسبت داد،بازهم میگویم که تفاسیر متعددی از اسلام وجود دارد.نگاه شما به قدری منفی،کینه ای و جنسی است که وقتی به یک مکتب می نگرید،به دنبال مسائل جنسی آن می گردید!اختلاف نظر در مسائل مهم تری نیز وجود دارد،در خصوص حجاب،واقعا این اختلاف نظر هست که حجاب اختیار باشد یا نباشد،حجاب چیست،حجاب به معنای پوشش موی سر است یا نه،این اختلافات وجود دارد.یا در خصوص حکم ارتداد،آیت الله منتظری،آیت الله غروی،احمد قابل،عبدالکریم سروش،سروش دباغ،مهندس بازرگان،عبدالعلی بازرگان و…حکم ارتداد را قتل نمی دانند و اگر روشنفکران ماله کش اند،سه فقیه این حکم را چنین نمی پندارند.
    اما در خصوص جنگ های شیعه و سنی.اولا قربانیان این جنگ ها،در طول تاریخ فکر نمی کنم به اندازه کشته شدگان در جنگ های صلیبی و نزاع میان کلیسای پروتستان و کاتولیک باشد!ثانیا فکر نمی کنم خسارت های جانی و مالی چه جنگ های میان شیعه و سنی و چه جنگ های میان مسیحیان،به اندازه جنگ های جهانی اول و دوم باشد که فقط یکی از این جنگ ها،به اندازه مردم کشور ما قربانی گرفت و میلیون ها مرد و زن کشته شدند.نازیسم اسلامی بود؟هیتلر هم مسلمان بود؟ثالثا،جنگ میان شیعه و سنی ربطی به اسلام ندارد و همه شیعیان با سنیان درگیر نیستند و همه سنی مذهب ها با شیعیان سر جنگ ندارند.عده ای بی سواد و احمق با آن عقاید افراطی و خرافی خود،شیعه کشی می کنند و عده ای هم لعن به خلفای سنی مذهب می فرستند!در ضمن،شما در نظر بگیرید،یک فردی یک بنای نیکویی را تاسیس کرده،یک خانه زیبایی را ساخته،پس از مرگ او حالا اختلافات زیاد می شود و میان آن خانه،جنگ هایی رخ می دهد.ما باید آن فردی که این بنا را تاسیس کرد مورد نکوهش قرار دهیم و یا افرادی که استفاده درستی از این خانه نداشتند؟!
    اما، کتب تاریخی و روایی که در آنها احادیثی از پیامبر و امامان آمده است،همگی که معتبر نیستند. نویسنده آن مطلب،با استناد به تفکرات و عقاید افراطی ها در تاریخ اسلام،می کوشد اسلام را در آن تفکرات خلاصه کند.همیشه افرادی بودند که با تفکرات افراطی و دگم اندیشی با علم و پیشرفت ستیز داشتند و با مسلمانان دیگر هم به تندی رفتار کردند،فقط در میان مسلمان این نیست ها،در میان مسیحیان هم در قرون وسطی این جور بود که با علم ستیز داشتند.امروز هم هستند،به عنوان مثال بسیاری از روحانیون،نوشته های دکتر شریعتی را ضد اسلامی می پندارند،نظریات مهندس بازرگان را هم همین طور.الان هم،آیت الله همدانی حکم ارتداد دکتر سروش را صادر کرده است!حکم ارتداد آقای اشکوری را صادر کردند،حکم اعدام آقاجری را صادر کردند،حکم قتل گنجی را پس از آنکه امام زمان را منکر شد صادر کردند.حتی مصباح یزدی،مطهری را که خود یک روحانی بود،مارکسیسم زده یاد کرده است!شاید همین افراد را تا 100 سال دیگر در تاریخ،به عنوان ملحد شناسایی کردند.اما خود این افراد، چنین چیزی را نمی پذیرند و اینکه خود از فعالین دینی و اسلامی هستند.نظرات این روحانیون و فقها را نمی توان تحت عنوان اسلام و نگرش مسلمانان به اسلام معرفی کرد.
    » بنابراین اینکه فلان دانشمند یا فیلسوف چه باور و آیینی داشته گواه بر این نیست که باورش باعث دانشمند شدنش شده»
    اما،شما گویی با کس دیگری بحث می کنید!بنده مگر گفتم خوارزمی چون مسلمان بود دانشمند شد؟!اما خب وقتی عقلا،علما و دانشمندان،یک تئوری و یک ایده را می پذیرند،یعنی آن ایده قابل بحث است و نمی توان آن را خرافی خواند.کسانی همچون خوارزمی،مولوی و یا دکتر حسابی،اینها دانشمند و عارف بودند،عاقل بودند،اگر که اسلام فقط خرافه است،چنین افراد عالمی یعنی این را نمی دانستند که اسلام خرافه است و آن را پذیرفتند؟!
    اما مسئله بعدی این است که بنده نگفتم مسلمان بودن خوارزمی سبب شد که او دانشمند شود.این پاسخ بنده،در واکنش به بیانات شما بود که اسلام را مایۀ خرافه می پندارید و مسلمانان را مصرف کننده و بی علم!در لندن نمایشگاهی درباره 300 مخترع مسلمان برگزار شد،این همه دانشمند و فیلسوف مسلمان مثل خوارزمی،دکتر حسابی،فارابی،ابن عربی،ابوزید بلخی(که به کذب متهم به الحاد شد)و…دانشمند و فیلسوف مسلمان از جهان اسلام ظهور کردند.حالا واقعا همه مسلمانان خرافی و مصرف کننده اند و اسلام عامل خرافه است؟!اینکه در مراکز اسلامی علوم مختلف تدریس و تحقیق میشده،دانشمندان مسلمان در حال تفکر و تحقیق بودند،این در تاریخ است و فقط سخن اسلام گرایان نیست.
    برنارد لوئیس:
    «در دوران طلایی اسلام، خلیفه به عنوان شخص اول روشن بین و متمدن، برای نخستین بار، دانشجویان و محققین مختلف را از سرتاسر دنیا مثل چین، هند، خاورمیانه، شمال آفریقا، اروپا و آسیای میانه گرد هم جمع نمود.»
    اما خب شما حق دارید که می گویید باور دینی فرد گواه بر این نیست که فرد به علت باورش دانشمند شود!بنده چنین ادعایی نکردم که باور مذهبی این افراد،سبب این شد که آنان دانشمند شوند. اصلا حرف من این نیست!این بخشی از نظر قبلی اینجانب است:
    » اصلا هم چنین ادعایی ندارم که اسلام به ایران علم آورد.کمااینکه پیش از اسلام چه در ایران و چه در یونان،دانشمندان زیادی ظهور کردند… بنده اصلا ادعا نکردم همه دانشمندان و فلاسفه بزرگ مسلمان و دیندار بودند،نه،بسیاری از دانشمندان و فلاسفه بزرگ خداناباور و بی دین بودند،اما دانشمندان و فلاسفه و پارسایان زیادی هم مسلمان و دیندار بودند»
    اما خب گفتم وقتی عقلا و علما و دانشمندان یک نظریه را پذیرفتند،این یعنی آن نظریه از ارزش بالایی برخوردار است. هم علما و عقلا و دانشمندان در طرف مقابل،یعنی بی دینها و بی خدایان،حضور دارند.
    اما این استدلال شما که باور دینی فرد تاثیری بر این ندارد که فردی دانشمند شود یا نشود،گریبان بنده را نمی گیرد،بلکه در وهله اول یقیه شما را می گیرد!از این همه تناقض در سخن و بیان شما.میدونید چرا؟!شما خودتون در همین وبلاگ و در همین سایت زندیق می کوشید،دانشمندان و فلاسفه بزرگ را،ملحد و ناباور بخوانید!خب از آنجایی که باور مذهبی فرد نقشی ندارد،پس در اینجا هم نقشی ندارد!یعنی ارتباطی میان دانشمند بودن رازی و کافر بودن او وجود ندارد!که البته رازی کافر و ملحد نبود.ناباور نبود.
    اگر مسلمانی دانشمند شد،باور مذهبی او نقشی در دانشمند بودن او ندارد،اما وقتی یک مسلمان خرافی بود،خشن بود،غیر قابل تحمل بود،عامل آن، مکتب اسلام است؟!پس اگر تاریخ اسلامی تاریخی مملو از خشونت و خرافه است(مطابق عرایض جنابعالی)،این را نمی توان به اسلام نسبت داد.همان گونه که باور مذهبی یک فرد سبب دانش اندوزی فرد نمی شود،باور مذهبی همان فرد هم سبب دانش زدایی او و دانش ستیزی او نخواهد شد!پس خرافات و خشونت در جوامع اسلامی را هم نمی توان به اسلام نسبت داد.
    شما اول و آخر این را می گویید که اسلام عامل خرافه و تحجر است.این نظر بسیار سست است و ناشی از هیجان زدگی و سطحی نگری شماست.بنده چنین ادعایی ندارم که این دانشمندان،دانش خود را از قرآن و حدیث بدست آوردند.شما می گویید تاریخ اسلام چیزی جز خرافه و جنگ و خونریزی نیست،من می گویم اگر چنین هم باشد ربطی به مکتب اسلام ندارد،بعد هم خسارت این جنگ ها به اندازه جنگ های صلیبی و قرون وسطی و نزاع کلیسای کاتولیک و پروتستان نبود،و هزینه آنها و تعداد قربانیان آن به اندازه جنگ جهانی اول و دوم در جهان سکولار نبود.
    بعد هم،چنین ادعایی از اساس کذب است؛در تاریخ اسلام،دوره ای تحت عنوان دوران طلایی اسلام وجود دارد که مسلمانان زیادی در آن دوران،به علم و دانش و فلسفه و هنر،علاقه زیادی از خود نشان دادند و در راه علم و فلسفه و هنر هم کوشیدند و این سخن غیرقابل انکار است.
    اما اینکه خداباوری ریشه خرافی دارد،این سخن هم سطحی است.بنده دلایل خود را عرضه کردم که چرا سطحی است و اینکه اگر خرافی بود،این همه فیلسوف بزرگ برای رد آن،قائل به براهین فلسفی نمی شدند.و در ضمن،این بارو،بر اساس برهان های فلسفی و اخلاقی تاسیس شده است.
    اما در خصوص مطلب»آیا اسلام دعوت به آموختن می کند؟»که در همان مقاله افسانه ای «آیا اسلام برای ایران علم آورد»آورده بود.
    در اینجا باید بنده نکاتی عرض کنم.اینکه گفته شد هر کسی می داند علم خوب است،دانش و آموختن خوب است،پس دعوت به علم توسط قرآن چندان مهم نیست!اما شاید امروز برای همه علم خوب باشد،آموختن خوب باشد،اما در قبایل اعرابی که سطح دانش و علم آنها بسیار پایین بود،و حدود 17 نفر در میان آن قبایل خواندن و نوشتن می دانستند،و البته علم برای دین شرک،یک آفت بود،این دعوت به علم مهم است،دعوت به آموختن مهم است.شاید در مکانی که همه افراد آن،صادق هستند و از سخن کذب پرهیز می کنند،دعوت به صداقت چندان مهم نباشد،اما در جایی که افراد به دروغ و کذب عادت کردند،این دعوت واقعا مهم است.
    اما اینجا باید تفکیکی میان دو موضوع صورت بگیرد.اینکه چون قرآن دعوت به علم کرد،پس دانشمندان مسلمان پدید آمدند،این یک موضوع جداست با اینکه قرآن دعوت به علم می کند.مقصود من همین است که قرآن دعوت به علم می کند.شاید این دعوت هم تاثیری نگذارد،ولی اینکه اسلام برای علم و عالمان اهمیت قائل است،نکته مهمی است.
    اما در دلیل پنجم بیان شد که علم در زبان عربی،به معنای هر دانشی می تواند باشد، اشاره شد که چرا حوزه های علمیه،کشف و اختراعی نداشتند.یعنی تمام مسلمان،فقها و طلاب این حوزه ها هستند؟خوارزمی و دانشمندان دوران طلایی اسلام و ملاصدرا و دکتر حسابی مسلمان نبودند؟!اینکه فردی یک کشف علمی دارد،فقط باید فقیه و طلبه باشد تا ما دریابیم او مسلمان است؟!
    اینکه دعوت به علم در قرآن لزوما دعوت به علومی چون فیزیک و شیمی و بیولوژی و…نیست،این ادعا را نمی توان مطرح کرد.در آیه از قرآن داریم که اشاره کردم:
    در آفرینش آسمان ها و زمین، و آمد و شد شب و روز، نشانه هاى روشنى براى صاحبان خرد و اندیشمندان است. خردمندان آنها هستند که در حال قیام و قعود و آن گاه که به پهلو خوابیده اند، خدا را یاد مى کنند و در اسرار خلقت آسمان ها و زمین مى اندیشند.(190 و 191 آل عمران)
    در این آیه از قرآن آمده است که خردمندان کسانی هستند که در اسرار خلقت آسمان ها و زمین می اندیشند.خلقت و چگونگی شناخت و آسمان و زمین،هم با فلسفه قابل شناخت است هم با علومی چون فیزیک و شیمی و…و این علوم شامل شناخت جهان ما می شود،پس شامل این آیه هم هست.
    اما بیان شد احادیث پیامبر که درباب علم است،جعلی است و اعتباری ندارد.به فرض که اعتبار نداشته باشد،این همه دعوت قرآن به تفکر،تعقل و علم ارزشی برابر شاید بیشتر در برابر این احادیث نقل شده دارد.
    در قرآن بیان شده است» نوَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسطرُونَ‏؛سوگند به قلم و آنچه را با قلم می نویسند»و این قلم در واقع ابزار اندیشه و خرد و علم است.در بسیاری از آیات قرآن دعوت به تفکر و علم شده است:
    (این قرآن بزرگ) کتابی مبارک و عظیم‌الشّأن است که به تو نازل کردیم تا امت در آیاتش تفکر کنند و صاحبان مقام عقل متذکر (حقایق آن) شوند.(29 ص)
    و اشاره شده است که خدای برای مردم بی خرد،پلیدی قرار می دهد:
    و هیچ یک از نفوس بشر را تا خدا رخصت ندهد ایمان نیاورد و پلیدی (کفر و جهالت) را خدا برای مردم بی‏خرد که عقل را کار نبندند مقرر می‏دارد.(100 یونس)
    و اشاره شده بدترین جانوران نزد خدا کسانی هستند که تعقل و تفکر نمی کنند:
    بدترین جانوران نزد خدا کسانی هستند که (از شنیدن و گفتن حرف حق) کر و لالند که اصلا تعقل نمی‌کنند.(22 انفال)
    و این حدیث نقل شده است» مدادالعلماء افضل من دماء الشهدا»این یعنی قلم خردمندان و عالمان از خون شهدا برتر است.
    این روی خوش قرآن،نسبت به اهل خرد،نسبت به تفکر،نسبت به علم و دانشمندان،تحسین برانگیز است.اما اینکه قرآن یک رسالت نامه علمی است،این هم مخدوش است البته،قرآن رسالت نامه دینی است؛یعنی نباید از آن انتظار استخراج مفاهیم علم نوین را داشته باشیم.
    اما بحث و مباحثه،بایستی دوستانه باشد و نباید بحث علمی را خرج اهانت و تهمت های بی پایه و بی اساس کرد.
    موفق و کامیاب باشید

    دوست داشتن

    • … درک و فهم سخنان بزرگانی چون سروش و شریعتی و بازرگان،واقعا برای کسی که یک دهم راه اینها را طی نکرده است،سخت است…

      نیازی نیست زمان برای نقد جفنگیات افرادی هدر شود که به شدت مشغول ماله کشی و اختراع تفاسیر عجیب غریب برای رحمانی!! جلوه دادن دین خشونت پرور اسلام هستند. هر انسان بی طرفی با خواندن آیات جنایی قران پی به بربریت اسلام خواهد برد. امثال سروش دباغ و شریعتی و بازرگان ها هرچه تلاش بیهوده کنند، مسلمان تروریست های انتحاری بخوبی ذات اسلام را به دنیا نشان می دهند. بقول منوچهر جمالی: اسلام رحمانی، آیه اول از سوره غضب است.

      …نگاه شما به قدری منفی،کینه ای و جنسی است که وقتی به یک مکتب می نگرید،به دنبال مسائل جنسی آن می گردید…

      شما بهتر است بجای متهم کردن دیگران، فکری برای رفع و رجوع زنبارگی های پیغمبر پدوفیل تان بکنید که حتی برای نوبت همخوابگی با زنان و کنیزانش آیه صادر کرده: وساطت الله جهت رفع اختلافات خانوادگی محمد
      سکس و شرع و زن در تاریخ اسلام
      +
      اسلام کیش سکس و شهوت

      …این را هم بگویم،تفسیری که این گروه های اسلام گرای افراطی ارائه می دهند را نمی توان به اسلام نسبت داد،بازهم میگویم که تفاسیر متعددی از اسلام وجود دارد…
      …تفاسیر زیادی از اسلام وجود دارد،یکی تفسیر طالبانی از قرآن را داریم،یکی تفسیر رحمانی و معتدل از اسلام داریم.نمی توان یک تفسیر از اسلام را،به دین اسلام نسبت داد و یا به تمام مسلمانان.تمام این احکام که به زبان آوردید،پاسخ دارد.مثلا سنگسار و یا قطع دست،اینها نسبی است و قابل تغییر.البته تمام این احکام شرایطی دارد،قطع دست شرایطی دارد (پیش از اینکه این مزخرف»آقا اینها شرایط داره»از سایت زندیق را به من معرفی کنی بگویم آن را خواندم).12 و یا 14 شرط برای قطع دست سارق وجود داشت،که خیلی این را محدود میکرد،مثلا بالغ باشد،عاقل باشد،اختیار داشته باشد،چیزی یا کسی او را اجبار نکرده باشد.یکی این و یکی آنکه این احکام درخور آن فرهنگ اعراب بود،فرهنگ اعراب به شکلی بود که دیگر بهترین سفارش برای آن جامعه،همین احکام بود و این احکام معلول شرایط زمانی و مکانی آن زمان است،و اینکه در احکام دینی و اسلامی،انعطاف پذیری وجود دارد…

      شما اسلامگرایان مجبورید این سخنان بی ارزش را تکرار کنید چون پاسخی برای این پرسش ندارید. در دیدگاه پیشین هم اشاره شد: این چگونه دین گنگ و مهملی است که هنوز پس از گذشت 1400 سال هیچکدام از به اصطلاح متفکران و فقها و مفسرانش به هیچ اتفاق نظری درباره قوانین و آیاتش نرسیده اند؟ و هر فرقه و آخوند و مفتی که از راه میرسد یک برداشت و تفسیر دلبخواهی از آن ارائه و به خورد جماعت مسلمان میدهد؟ و نتیجه چیزی نیست جز سر بریدن، بمبگذارهای انتحاری، حکومت های واپسگرای اسلامی و مردم خرافات زده. دینی که آموزه هایش پتانسیلی جز تولید خشونت و بربریت ندارد.
      سفسته تکراری: آقا اینها شرایط داره، شان نزول داره!
      این سفسته را خوانده ای ولی پاسخی نداری و مجبوری دوباره همان روضه های آخوندی را تکرار کنی زیرا شما اسلامگرایان پاسخی برای این پرسش ندارید که «وقتی دستور وحشيانه و حیوانی دست قطع کردن و پا قطع کردن در دو جا در قرآن (یکی برای دزد و دیگری برای کافر) آمده است، دیگر چه فرقی میکند که شرطی وجود داشته یا نداشته باشد یا دو میلیون شرط وجود داشته باشد؟!» شما مسلمانان گمان میکنید با بالابردن تعداد شرایط دست قطع کردن و سنگسار ميتوانید از زشتی و پلیدی این دستورات بربری بکاهید! این هم که ادعا می کنید این احکام برای فرهنگ عرب آن زمان بوده، خود تاییدی است بر این سخن است که قوانین قرآن برآمده از فرهنگ جاهلیت اعراب 1400 سال پیش بوده و بدرد دنیای متمدن امروز نمیخورد و عملا خودتان ادعای جهانشمول بودن قوانین قرآن برای تمام زمان ها و مکان ها را رد می کنید و در نهایت ادعای الهی و وحیانی بودن قران از اساس باطل می شود. اینجاست که دوباره به همان سحن همیشگی می رسیم که هرچه بیشتر بر آیات مهمل قران ماله بکشید بیشتر سخنان و تفاسیر خودتان و باقی اسلامگرایان را نقض می کنید و این دقیقا همان چیزی است که ما می خواهیم برای نشان دادن چهره پلید اسلام به کسانی که بدنیال حقیقت راستین هستند و دیدگاه های هر دو سو را مطالعه می کنند.

      … اما خب گفتم وقتی عقلا و علما و دانشمندان یک نظریه را پذیرفتند،این یعنی آن نظریه از ارزش بالایی برخوردار است. هم علما و عقلا و دانشمندان در طرف مقابل،یعنی بی دینها و بی خدایان،حضور دارند…

      مغلطه توسل به محبوبیت یا اکثریت

      …شما می گویید تاریخ اسلام چیزی جز خرافه و جنگ و خونریزی نیست،من می گویم اگر چنین هم باشد ربطی به مکتب اسلام ندارد،بعد هم خسارت این جنگ ها به اندازه جنگ های صلیبی و قرون وسطی و نزاع کلیسای کاتولیک و پروتستان نبود،و هزینه آنها و تعداد قربانیان آن به اندازه جنگ جهانی اول و دوم در جهان سکولار نبود…

      اثباتی بر این سخن زکریای رازی که: ادیان و مذاهب، علت اساسی جنگ ها و مخالفت با اندیشه های فلسفی و تحقیقات علمی هستند. کتاب هایی که به نام مقدس آسمانی معروف اند، کتب خالی از ارزش و اعتباراند و آثار کسانی از قدما مانند افلاطون و ارسطو و سقراط خدمت مهم تر و مفیدتری به بشر کرده است.
      ضمن اینکه کسی منکر جنگ های غیر مذهبی بر اساس باورهای ایدئولوژیک نیست.

      … در آیه از قرآن داریم که اشاره کردم: در آفرینش آسمان ها و زمین، و آمد و شد شب و روز، نشانه هاى روشنى براى صاحبان خرد و اندیشمندان است. خردمندان آنها هستند که در حال قیام و قعود و آن گاه که به پهلو خوابیده اند، خدا را یاد مى کنند و در اسرار خلقت آسمان ها و زمین مى اندیشند.(190 و 191 آل عمران)…

      این همه دعوت قرآن به تفکر،تعقل و علم ارزشی برابر شاید بیشتر در برابر این احادیث نقل شده دارد.

      معجزه رب المشرقین و المغربین
      +
      خرافات قرآنی

      دوست داشتن

  6. سلام و درود بر شما ممنوعه.خسته نباشید.
    می خواستم در این جا بگویم اگر شما دوست گرامی از اسلام خسته شده اید و خوشتان نمی آید مسلمان باشید پس چرا به دین زیبای زردشت وارد نمی شوید؟در این دین وآیین خداوند و فرشتگان و روز رستاخیز و آخرت و زندگی پس از مرگ و شیوه زندگی و پیامبری خیلی قشنگ تر معرفی شده اند!
    پس اگر ایران و فرهنگش را دوست دارید،خوب است به این دین بپیوندید و سدره بپوشید.
    سپاس گزار می شم اگر پاسختان را یا در این جا بنویسید و یا برایم ایمیل کنید یا به وبلاگم بفرستید.
    موفق و پیروز باشید.

    دوست داشتن

    • درود بر شما
      من خداناباور بوده و بر اندیشه خود نیز استوار هستم. از نگر بنده مفاهیمی همچون خدا و رستاخیز و آخرت و غیره خرافاتی بیش نیست و برای زندگی زیبا و انسان بودن نیازی به دینداری و پیرو مذهب خاصی بودن نیست بلکه وجدان آدمی و خردگرایی است که بدرد بشریت میخورد.
      پیروز باشید.

      دوست داشتن

  7. سلام
    شما ابتدا املا درست این کلمه»سفسطه»را یاد بگیرید،معنی آن را فهم کنید بعد از آن استفاده کنید.فقط همین را بلدید،توان شما در بحث علمی در همین حد است که وقتی پاسخی نداشته باشید،وقتی از گفتن یک پاسخ منطقی عاجز باشید،طرف مقابل را متهم به سفسطه و مغلطه می کنید؛در واقع سخن شما مغلطه و سفسطه است.
    عزیز من،بنده کسی نیستم که از تاریخ اسلام و از قرآن و فلسفه اسلامی و انتقادهایی که به اسلام می شود،بی خبر باشم.این مطالبی را که گفتید را هم پیش از اینها در سایت زندیق دیده بودم و از خوانندگان اراجیف و خزعبلات این سایت بودم.
    برادر من،شما مثلا پاسخ بنده را دادید؟اصلا مگر این مراد عرایض بنده بود؟اصلا این پاسخ ها جواب ادعاهای بنده بود؟
    اصلا شما پاسخ های بنده را فهم نمی کنید،اصلا متوجه منظور بنده نمی شوید.
    حرف بنده این است،از اسلام و یا از هر دین دیگری،تفاسیر و برداشت های متعددی وجود دارد،این تفاسیر و برداشت ها در میان صاحب نظران،مغایر با یکدیگر است.فقها همگی یک تفسیر از اسلام را ارائه نمی دهند،بلکه مطابق اندوخته ها و دانشی که دارند،مطابق مطالعاتی که داشتند،این تفسیر را ارائه می دهند و آن را تبیین می کنند.اما فقها حاملان دین نیستند.پس تفاسیر گوناگونی از اسلام وجود دارد؛مثلا واکنش مسلمانان در برابر فیلم اهانت به پیامبر اسلام،عده ای آمدند و ریختند و تخریب کردند و سفیر آمریکا را کشتند،عده ای هم در لندن،آمدند و چند هزار جلد از قرآن کریم را میان شهروندان غیر مسلمان،توزیع کردند.
    با وجود گوناگونی تفاسیر و برداشت صاحب نظران از اسلام،نمی توان یک تفسیر و یک برداشت را به اسلام نسبت داد.بلکه باید مکتب آن را فارغ از تفسیر و برداشت صاحب نظران،به طور دقیق مطالعه کرد،بررسی کرد و سوال کرد.نه فقط در مورد اسلام،در مورد مسیحیت هم همین است،در مورد یهودیت هم همین است،در مورد بی دینی هم همین است.این نکته اول.
    اما نکته دوم، در خصوص»خودت هم همینطور»ببینید،این کار شما دقیقا مغلطه است چون من نمی گویم خودت هم همینطور!بلکه بنده دارم یک نظریه را نقد می کنم.این که ادیان سبب جنگ شدند،اینکه عامل تمام جنگ های بزرگ بشری اسلام و ادیان دیگر است،این سخن باطل است.چرا باطل است؟چون در قرن 20،وقتی جهان سکولار و مدرن شد،وقتی از دین جدا شد،بزرگ ترین و فربه ترین جنگ ها میان مردمان جهان رخ داد.این جنگ ها میان سکولارها و در جهان مدرن و سکولار بود.پس بزرگ ترین جنگ هایی که شکل گرفت و قربانی هم زیاد گرفت،غیر مذهبی بود،پس مذهب همیشه عامل جنگ نیست!
    اما نکته سوم،این مقاله بسیار سطحی» آیا اسلام برای ایران علم آورد؟»که نه بار علمی دارد،نه شواهدی که ارائه شده صحت دارد،نه منصفانه و بی طرفانه است،فقط کینه و نفرت است که از این مزخرف بیرون می آید!فقط حمله و هجوم،فقط کینه و نفرت،فقط متهم کردن اسلام و مسلمانان.آخر مقاله را این طور می نویسند»در زمان محمد عده ای تبهکار به این آئین مروج تبهکاری پیوستند»خود این اهانت و تهمت بزرگی است.اصلا این مقاله ادعای بنده بود؟من مگر گفتم اسلام برای ایران علم آورد؟یک بار با یکی بحث می کردیم،از این خزعبلات را به من معرفی کرد.
    اصلا بنده کاری ندارم که اسلام برای ایران چه کرد یا چه نکرد،این الان بحث من نیست.اصلا هم چنین ادعایی ندارم که اسلام به ایران علم آورد.کمااینکه پیش از اسلام چه در ایران و چه در یونان،دانشمندان زیادی ظهور کردند.حرف من این است که در تاریخ اسلام،دورانی به نام دوران طلایی اسلام داریم که علم و فلسفه در مراکز علمی مسلمانان تدریس میشده،مسائل و تئوری های علمی تحقیق میشده،و مسلمانان زیادی چه از ایران چه از قسمت های دیگر جهان بودند و مشغول تحقیق و تفکر در مراکز علمی مسلمانان بودند و البته از دانشمندان زیادی در دیگر کشورها هم دعوت شده بودند.و این گونه هم نبود که تمام دانشمندان مسلمانی که در دوره طلایی اسلام ظهور کردند،ایرانی بودند.دانشمندانی چون ابن بنای مراکشی و یا ابن بطوطه دانشمندانی مسلمان از مراکش و مغرب بودند.
    بعد هم،در این دوران واقعا علم و دانش در مراکز علمی مسلمانان به اوج خود رسید.کسانی مثل خوارزمی ظهور کردند که مسلمان بود و با هیچ شواهدی نمی توان او را ملحد دانست،کسی مثل او ظهور کرد و جانی به معادلات درجه دوم ریاضی بخشید.این کمک شایانی بود که دوران طلایی اسلام به علم کرد.
    اما نکته ای هم عرض کنم،بنده اصلا ادعا نکردم همه دانشمندان و فلاسفه بزرگ مسلمان و دیندار بودند،نه،بسیاری از دانشمندان و فلاسفه بزرگ خداناباور و بی دین بودند،اما دانشمندان و فلاسفه و پارسایان زیادی هم مسلمان و دیندار بودند.زکریای رازی،شکاک بود اما ملحد نبود،منکر نبود،سوال ایجاد می کرد.
    و اینکه اگر اسلام خرافه است،اگر دین خرافه است،چرا این همه دانشمند و عالم آن را پذیرفتند؟چرا خوارزمی آن را پذیرفت؟چرا مولوی آن را پذیرفت؟چرا دکتر حسابی آن را پذیرفت؟
    و اما،اسلام سراسر دعوت به علم و دانش است.فارغ از اینکه قرآن اشکالات علمی دارد یا نه،که این هم باید بحث شود،سراسر دعوت به علم است:
    در آفرینش آسمان ها و زمین، و آمد و شد شب و روز، نشانه هاى روشنى براى صاحبان خرد و اندیشمندان است. خردمندان آنها هستند که در حال قیام و قعود و آن گاه که به پهلو خوابیده اند، خدا را یاد مى کنند و در اسرار خلقت آسمان ها و زمین مى اندیشند.(190 و 191 آل عمران)
    انکار این مسائل واقعا منصفانه نیست.
    و اما،اینکه مفاهیمی چون وجود خدا،وجود قیامت،و نبوت و وحی که در ادیان آمده است،خرافه است بسیار تحلیل و نگرش سطحی است.علم امروز که یک علم نوین است و به بسیاری از پدیده های جهانی پاسخی منطقی می دهد،نمی تواند با استفاده از تئوری های علمی به ما بگوید خدا وجود دارد یا ندارد،قیامت وجود دارد یا ندارد و اصلا برای آن قابل درک نیست.خدا در علم جوهر و نامی دیگر دارد.
    اما خداباوری و باور به ادیان اینقدر سست نیست،شاید نتوان به لحاظ علمی از وجود خدا دفاع کرد،همچنان که نمی توان آن را رد کرد،اما این عقیده پایه ای محکم و استوار دارد.این همه فلاسفه بزرگ از مغرب زمین،آمدند با براهین و ادله فلسفی خدا را رد کردند،اگر خرافه و سست بود،لازم نبود این همه فیلسوف مثل هیوم و کانت و راسل به برهان های فلسفی و اخلاقی تکیه کنند.اما وجود خدا،با ادله محکم فلسفی و اخلاقی کاملا تثبیت شده و قابل اثبات و قابل دفاع است و با این همه حمله و هجوم،هنوز محکم و استوار است و این همه فیلسوف دین از گذشته تا کنون با ادله فلسفی وجود او را پذیرفتند.پس با براهین فلسفی و اخلاقی قابل دفاع است و محکم است،فلسفه زمان،فلسفه مکان،حرکت جوهری،واجب الوجود و …اینها همه منجر به اثبات فلسفی خدا می شود،کرامت آدمی هم منجر به اثبات خدا از لحاظ اخلاقی می شود و می توان با تکیه بر ادله،با حجت سخن از وجود او گفت.
    شاید کسی تفسیری که از دین ارائه می دهد،برداشتی که از دین دارد،خرافی و سطحی باشد،اما این تفسیر عامیانه است،اما تفسیر عالمانه هم داریم.
    به هر حال،ما در زندگی هم واجد علم هستیم و هم خدا و دین.یعنی فقط با دین نمی توان رستگار شد و اصلا این رسالت دین نیست،بلکه با این رسالت که نگرش ما را تغییر دهد و اینکه امیدی و رنگی جدید به زندگی ببخشد.از این جهت شاید شبیه به علم باشد،اینکه دین یک واقعیتی را در فکر ما می نهد،و آن خداست،این آگاهی شاید سبب نشود که ما در زندگی کامیاب شویم و اگر این واقعیت را ندانیم،شاید رستگار هم باشیم در این جهان،همان گونه که علم یک واقعیتی را می گوید،علم به ما گفت که از اکسیژن تنفس می کنیم،حالا اگر ندانیم این چیزی که از آن تنفس می کنیم اکسیژن است که نمی میریم،ای بسا که عمر کسی که نداند از آنکه می داند که این اکسیژن است بیشتر باشد.
    موفق و کامیاب باشید

    دوست داشتن

    • مغلطه حمله شخصی:

      شما ابتدا املا درست این کلمه»سفسطه»را یاد بگیرید،معنی آن را فهم کنید بعد از آن استفاده کنید.فقط همین را بلدید،توان شما در بحث علمی در همین حد است که وقتی پاسخی نداشته باشید،وقتی از گفتن یک پاسخ منطقی عاجز باشید،طرف مقابل را متهم به سفسطه و مغلطه می کنید

      نخست اینکه زیاد هیجان زده نشو ت پارسی بجای ط عربی بکار رفته دوم همین مغلطه در آغاز گفتگو نشان از درماندگی جنابعالی و پرداختن به حاشیه است. آنزمان که شما دنبال چرندیات امثال سروش دباغ (بنیانگذار انقلاب پلید فرهنگی در دانشگاههای ایران و باعث و بانی اخراج اساتید در بدو انقلاب پلید اسلامی) برای رحمانی جلوه دادن اسلام از میان آیات جنایی قران بودید و هستید، ما در فروم گفتگو با انواع اقسام آخوند و طلبه بحث و گفتگو می کردیم و بسیاری از نوشتارهای زندیق حاصل همان گفتگوهای گروهی و پاسخی به سفسته های تکراری امثال شماست. بنابراین نیازی به تکرار مکررات نیست و همانگونه که در دیدگاه پیشین هم اشاره کردم این سخنان دیگر نخ نما شده و خوانندگان با خواندن استدلال های هردو سو خودشان داوری خواهند کرد. بنابراین در پاسخ به ادعاهای شما ارجاع دادن به همان لینک ها بسنده است اما بایسته است چند نکته نیز همینجا برای آگاه شدن ذهن خوانندگان بیان شود.

      حرف بنده این است،از اسلام و یا از هر دین دیگری،تفاسیر و برداشت های متعددی وجود دارد،این تفاسیر و برداشت ها در میان صاحب نظران،مغایر با یکدیگر است.فقها همگی یک تفسیر از اسلام را ارائه نمی دهند…

      اثبات دیگری بر چرند و مهمل بودن آیات قران و اسلام که پس از گذشت 1400 سال، هنوز هیچکدام از این به اصطلاح متفکران و فقها و مفسران اسلامی به هیچگونه اتفاق نظری درباره قوانین و آیاتش نرسیده اند و هر فرقه و آخوند و مفتی که از راه میرسد یک برداشت و تفسیر دلبخواهی از آن ارائه و به خورد جماعت مسلمان میدهد که نتیجه همه اش نیز چیزی نیست جز دیدگاه های خشونت بار و تربیت مسلمان تروریست انتحاری و قوانین وحشیانه و قرون وسطایی دست و پا بریدن و اعدام و سنگسار و شلاق و ازدواج با دختر بچه 9 ساله و صدها قوانین انسان ستیز دیگر. بنابراین دینی که اینقدر گنگ و مجهول است که هیچکس نمی تواند برداشت یکتایی از آن داشته باشد بدرد زباله دان تاریخ میخورد. البته متفکران اسلامی در حوزه و دیگر مراکز اسلامی همچنان مشغول تراوش علوم مترقی اسلامی در باب بیت الخلاء و جماع هستند و هنوز بین علما میان شک دو و سه اختلاف نظر وجود دارد!!

      … بزرگ ترین جنگ هایی که شکل گرفت و قربانی هم زیاد گرفت،غیر مذهبی بود،پس مذهب همیشه عامل جنگ نیست!

      بله مذهب همیشه عامل جنگ نیست ولی یکی از عوامل اصلی در بروز حکومت ها و جنگ های ایدئولوژیک بوده و هست. کاری به جنگ های صلیبی و دیگر جنگ های مذهبی در طول تاریخ نداریم ولی میشه بفرمایید جنگ و کشتار بین شیعه و سنی که هزاران سال است در حال جریان بوده و نمونه های کنونی و هر روزه آن در کشورهای عقب مانده با حکومت های واپسگرای اسلامی چه عاملی دارد؟

      … این مقاله بسیار سطحی» آیا اسلام برای ایران علم آورد؟»که نه بار علمی دارد،نه شواهدی که ارائه شده صحت دارد،…

      انکار حقایق و واقعیات، یکی از ترفندهای کهنه ماله کشان برای فرار از پاسخگویی است (سفسته من تاریخ را قبول ندارم) و اصولا هرجا قافیه بر اسلامگرایان تنگ میشود، حتی منابع تاریخی مورد تایید خودشان را هم انکار می کنند. شما بفرمایید اصلا کدام منبع برای شما مسلمانان سند است تا از همانها نمونه بیاوریم هرچند کسی که خودش را به خواب زده نمیتوان بیدار کرد. بیش از 90% درصد از منابعی که در این نوشتار بکار گرفته شده از کتب تاریخی مرجع چاپ شده در ایران و نویسندگان و تاریخ نگاران سرشناس ایرانی و غیرایرانی است که کتاب هایشان سند و در بازار و دانشگاه موجود است. بنابراین شمایی که حتی تاریخ مستدل و مستند و کتاب های مرجع تاریخی و دانشگاهی اسلامی خودتان را هم زیر پرسش میبرید، با دست خودتان بی منطقی و جزم اندیشی اسلام و اسلامگرایان را اثبات می کنید و کار ما را برای به داوری گذاشتن اندیشه های دگم اسلامی برای کسانی که دنبال حقیقت راستین هستند راحت تر می کنید.

      حرف من این است که در تاریخ اسلام،دورانی به نام دوران طلایی اسلام داریم که علم و فلسفه در مراکز علمی مسلمانان تدریس میشده،مسائل و تئوری های علمی تحقیق میشده، … در این دوران واقعا علم و دانش در مراکز علمی مسلمانان به اوج خود رسید… کسانی مثل خوارزمی ظهور کردند که مسلمان بود و با هیچ شواهدی نمی توان او را ملحد دانست،کسی مثل او ظهور کرد و جانی به معادلات درجه دوم ریاضی بخشید.این کمک شایانی بود که دوران طلایی اسلام به علم کرد…

      در دهکده جهانی امروز که دانشمندان بدور از هرگونه باور و مذهبی گرد هم می آیند تا با دانش تجربی و اکتشاف و اختراعات خود به بشریت خدمت کنند، تکرار چنین ادعاهای مهمل و بی پایه ای مبنی بر دانشمند مسلمان بودن! و مراکز علمی اسلامی! که البته فقط هم از سوی اسلامگرایان مطرح می شود همانقدر مسخره است که ربط دادن علم و دانش فلاسفه و دانشمندان خداناباور به بیخدایی. معلوم نیست مثلا اگر روزی یک دانشمند نامسلمان یا خداناباور درمان قطعی نوعی سرطان یا ایدز را کشف و به بشریت عرضه کند مسلمانان چکار خواهند کرد؟ آیا استفاده از آنرا حرام اعلام می کنند یا حکم قتل آن دانشمند بینوا را صادر می کنند!؟ آیا بیخدایان باید ادعا کنند که این کشف در دانشگاه بیخدایان انجام شد و نتیجه بیخدایی بود!؟ بنابراین می بینیم که اساسا ربط دادن دانش یک دانشمند به باور و مذهبش و ادعای دانشمند بیخدا! دانشمند بودایی! دانشمند یهودی! دانشمند مسیحی! دانشمند مسلمان! بودن، یاوه ای بیش نیست و نتیجه گیری از اینکه چون خوارزمی مسلمان بوده، ریاضیات کشف کرده همانقدر مسخره و بی اساس است که کشفیات بی بدیل خیام در نجوم و ریاضی یا دیگر دانشمندان ناباور را به بی دینی و بیخدا بودن آنها ربط دهیم! بنابراین اینکه فلان دانشمند یا فیلسوف چه باور و آیینی داشته گواه بر این نیست که باورش باعث دانشمند شدنش شده. در نتیجه کسانی که چنین ادعاهایی را مطرح می کنند صرفا در تلاش بیهوده برای سرپوش گذاشتن بر نداشته های خود بوده و مصداق بارز این گزینه گویه ی معروف هستند که: فلانی با چیز مردم داماد شد!
      بر اساس تاریخ مکتوب اسلام، از آنجاییکه در طول این دوران 1400 ساله در کشورهای اسلامی چیزی جز جنگ، کشتار، غارت، تجاوز، زن ستیزی، زنبارگی، خرافات و بربریت وجود نداشته و ندارد و مسلمانان از زمان اختراع شدن اسلام تاکنون بر اساس قوانین قران مشغول کشتن همدیگر (شیعه و سنی)، کشتن دگراندیشان و ناباوران به اسلام و بویژه تکفیر و دشمنی با دانش و فلسفه و انکار بدیهیات بوده و هستند کسانی هم پیدا می شوند که برای ماله کشیدن بر این تاریخ سیاه، اکتشافات و اختراعات دانشمندان در یک برهه زمانی کوتاه که صد البته ده ها عوامل دیگر در پیدایش آن نقش داشته را صرفا به ناف اسلام و دین شخصی آن دانشمند ربط می دهند ولی اشاره نمی کنند که اگر براستی چنین است این دانشمندان مسلمان دانش و کشفیات خود را دقیقا از کجای قران و احادیث در آورده اند!؟ علومی که در مراکز به اصطلاح علمی اسلامی تدریس میشود آیا چیزی جز احکام بول و غائط و جماع و استبراء و رساله های توضیح المسائل است!؟

      زکریای رازی،شکاک بود اما ملحد نبود،منکر نبود،سوال ایجاد می کرد… و اینکه اگر اسلام خرافه است،اگر دین خرافه است،چرا این همه دانشمند و عالم آن را پذیرفتند؟چرا خوارزمی آن را پذیرفت؟چرا مولوی آن را پذیرفت؟چرا دکتر حسابی آن را پذیرفت؟

      کتاب «حکیم رازی» نوشته پرویز سپیتمان که اتفاقا چاپ ایران است برای آشنایی با باورهای زکریای رازی.

      … اسلام سراسر دعوت به علم و دانش است…

      آیا اسلام توصیه به آموختن علم میکند؟
      +
      امام جعفر صادق و دانش او

      دوست داشتن

  8. سلام
    عرض می شود که،این فسادها و ستم هایی که شما اشاره کردید ربطی به دین ندارد.
    خب از ادیان مختلف،تفاسیر مختلفی وجود دارد،از مسیحیت از یهودیت و از اسلام،این تفاسیر بسیار گوناگون است.
    نمی توان تفسیر خاخام ها را،به یهودیت نسبت داد،نمی توان جنایت های کلیسا و تفکرات پاپ را به مسیحیت نسبت داد،نمی توان تفکرات و اعمال آیت الله ها را به اسلام نسبت داد؛کما اینکه در میان روحانیون،آیت الله ها و پاپ ها هم اختلاف نظر وجود دارد،و هر کدام تفسیری از دین را ارائه می دهند.
    اما اینکه ادیان موجب خشونت و کشتارها شدند،در قرن بیستم،در جهان سکولار،در جهان مدرنی که از ادیان فارغ شده بود،بدترین و شدیدترین جنگ ها شکل گرفت،جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم و هلوکاست و نازیسم و اینها حاصل انگیزه و تفکرات دینی که نبود و این جنگ در جهان سکولار میان سکولارها بود.
    اما نکته بعدی،در تاریخ اسلام،دوره ای تحت عنوان دوران طلایی اسلام دیده می شود که در میان مسلمانان در آن زمان فلسفه و علم به اوج خود رسید و مسلمانان در مراکز علمی،به تحقیق و تفکر پرداختند و امثال خوارزمی از آن مراکز علمی مسلمانان ظهور کردند.

    با مطلبی در عنوان» مهدویت، امام زمان و انتظار فرج-دکتر عبدالکریم سروش»در خدمتم.
    منتظر حضور و نظرتان هستم
    موفق باشید

    دوست داشتن

  9. از زحمات بی منت شما کمال تشکر را دارم

    دوست داشتن

  10. با درود بر ممنوعه گرامی کتاب جالبی باید باشه سپاس ؛ خواهشا کتابهای جدید از مسعود انصاری را هم برای ما بگذار بهترین ها را برای شما آرمان دارم و آرزو دارم از طریق ایمیل با شما مکاتبه ای کوتاه داشته باشم بعضی چیز ها را نمی شه اینجا گفت فکر می کنم جی میل داشته باشی و من با شما ارتباط داشته باشم باعث خوشنودی من است سپاس گزار می شوم از این لطف شما ممنوعه گرامی

    دوست داشتن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: